صفحه اصلی » بیانات
صفحه اصلی » بیانات » در محضر شهدا
بازدید:373
5.0 (3)
[1395/08/16]

سرادر شهید عبدالرضا حاجی علیانی دبیر هیأت عالی نظارت بر انتخابات چهارمین دوره شوراهای اسلامی استان کرمانشاه  

خاطره ای به نقل از شهید حاجی علیانی از سال های دفاع مقدس

در عملیات مطلع الفجر در تنگه کورک من توفیق داشتم که خدمت دوستانی همچون شهید علی سوری به عنوان فرمانده محور و دیگر دوستان باشم . در آن عملیات عرصه بر بچه ها خیلی تنگ شده بود ، ...

در یک منطقه عملیات کرده بودند که جناحین این منطقه هنوز در دست دشمن بود و بچه ها می بایستی از میاننیروهای دشمن عبور می کردند و می رفتند در خط مقدم با دشمن می جنگیدند. در اصل از سه طرف یعنی از جــلو و جـناحین چــپ و راسـت به نیروها می زدند . آنجا آب برای آشامیدن نبود ، ما چند شب بالا بودیم که یک شب شهید علی سوری به من گفت : شما با یکی از دوستان به نام آقای نریمانی که از برادران خوب و ورزشکار ما بود بروید پائین و یک یا دو دبه آب بالا بیاورید ، چون عقبه خودی امنیت نداشت باید یکی از ما سلاح می گرفت و یکی هم دبه های آب را و به نوبت می بردیم . از تپه پائین آمدیم ، هوا بسیار تاریک بود طوری که چند قدمی خود را نمی توانستیم ببینیم ، پائین دبه ها را پر از آب کردیم و به سمت بالا حرکت کردیم . آقای نریمانی جلوی من حرکت می کرد چون هم از نظر جسمی از من آماده تر و هم به عنوان محافظ بود و بایستی از پیش می رفت و مسیر را تامین می کرد و من هم دبه های آب را در دست داشتم . در مسیر حرکت ناگهان ایشان فریاد کشید ، من گفتم : چی شد ؟ فکر می کردم دشمن بر ما نفوذ کرده و او را دستگیر کرده اند ، دبه ها را زمین گذاشتم و به سمت او رفتم ، گفتم : اتفاقی افتاده ؟ چیزی نگفت و تنها اشاره کرد به چیزی که روی زمین افتاده بود ، وقتی صورتم را نزدیک کردم دیدم سر شهیدی ست که از تن جدا شده و از تپه ها به طرف پائین غلط خورده و در کنار بوته ای گیر کرده که ایشان فکر کرده بود سنگی ست وقتی توجه کرده بود می بیند سر شهیدی ست.

خاطره از سردار عبدالرضا حاجی علیانی

شادی روح شهدای غریب کرمانشاه به خصوص شهدای عملیات مطلع الفجر**3 صلوات**

یادداشت ها
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :
Parameter:222430!model&227 -LayoutId:227 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار